اولياء الله آملى
141
تاريخ رويان ( فارسى )
خوارزم به سارى آورد ، به رونقى كه تا دنيا بود ، مثل آن سور كسى نشان نداد و ملك اردشير را قوت و حشمت بيفزود . مبارز الدين ارجاسف را كه پسر فخر الدوله گرشاسف بود ، با اسفهسالارى آمل بازگشت و او را با استندار كدورت بود ، سبب قضيه قلعهء جهينه كه شرح داده شد و در همسرايگى استندار بنشست و همه روزه مجادله و مكاوحه مىكردند . و استندار شكايت پيش اردشير مىفرستاد . اردشير به جواب شافى مبالات نكرد . تا ميان ايشان وحشت باديد آمد . تا روزى استندار كيكاوس در بارگاه بنشست و بزرگان رويان و ديلمان و گيلان را بخواند . مثل شروانشاه خورداوند « 1 » و زرميوز « 2 » مانيوند و لختهزن بتيجان « 3 » و صعلوك گيلان و با ايشان مشورت كرد كه ملك مازندران مردى جوان است و به سلطان متصل . ارجاسف را كه سپهدار اوست ، چون از آن سرحد فراغت يافت ، به سرحد ما فرستاد تا طمع در خانهء ما كند و شكايت او مىفرستيم ، التفات نمىكند و جوابى شايسته نمىفرستد « 4 » . رأى شما در اين باب چيست ؟ و در اين حال او را پسرى بود ، جستان نام كه در استنداران مثل او مردى به سوارى و نيكنفسى و پاك اعتقادى ، كسى ديگر نبود . پيش پدر به پاى ايستاده بود و اين سخن مىشنيد . بزرگان چون اين سخن بشنيدند ، گفتند كه ما همه بندگان توايم و امروز چند سال است كه تو ما را ولىنعمتى و ما و پدران ما از تو جاه و مرتبه يافتيم . ما با اصفهبد شاه غازى رستم كه ديو از آتش فتنهء او مىگريخت و زخم شمشير او را اثرها در عراق و خراسان تا صد سال ديگر باقى خواهد ماند ،
--> ( 1 ) - خرداوند . تاريخ طبرستان ج 2 ص 140 . ( 2 ) - زرميوند . تاريخ طبرستان ج 2 ص 140 . ( 3 ) - بتينجان . تاريخ طبرستان ج 2 ص 140 - تنهيجان . تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 49 . ( 4 ) - مطالب بالا را با كمى تغيير مير ظهير الدين در تاريخ طبرستان خود نقل كرده است . اين كتاب ص 49 .